تبليغاتX
ஜღஜღفقط عشقஜღஜღ


ஜღஜღفقط عشقஜღஜღ

 

.:: توضیحات ::.

انتظار واژه ی غریبی است ...

واژه ای که روزها یا شایدم ماههاست

که با آن خو گرفته ام.

که چه سخت است انتظار

هر صبح طلوعی دیگر است

بر انتظارهای فرداهای من!

خواهم ماند تنها در انتظار تو

چرا نوشتم در برگ تنهاییم

برای تو، نمیدانم؟

شاید روزی بخوانند بر تو،

عشق مرا ...

می دانم روزی خواهی آمد،

می دانم ...

گریان نمی مانم، خندانم!

برای ورودت ای عشق.

وقتی که به یادت می افتم،

به یاد خاطراتت ...

نامه هایت را مرور می کنم،

یک بار ... نه ... بلکه صد بار

وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد ...

و اشک شوق

بر گونه هایم روانه میشوند ...

تنها میگویم همیشه در قلب منی تو ...

میدانم که باز خواهی گشت ...

می دانم!

به یاد لحظات خوش انتظار و تنهایی


 


.:: توضیحات ::.

صفحه نخست
پست الكترونيك
 


.:: آرشیو ::.
 

هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384

 


.:: آرشیو موضوعی ::.
 

 


.:: پیوندها ::.


ღミ★ミღفقط عشقღミ★ミღ
آقا جواد
ابادان
آقا فرشید
عاشقانه
رویای آبی
مد و مدلهای لباس
.:: sms * rap * pic * jok ::
عكسهاي متحرك و...
خواسته های کودک خیابانی
.:::پسران آفتاب:::.
ღミ★ミღ بهارهღミ★ミღ
چشم ها را باید شست
برو بچ دانشگاه اسلامشهر
جهان بازی
اگه عاشقی بایا اینجا
شکارگاه دل
"دوست داشتنlove"
بي تو چه شوقي ...
یک پسر 16 ساله ی دل شکسته
•*´¨`*•درد دلهای پاییزی•*´¨`*•
جک و اس ام اس
زیباترین جملات زندگی
:::بزرگترین سایت میوزیک در ایران :::
مذهبی.عاشقانه
رز سفید



.::
قالب از ::.
 

نازنین

www.Naazanin.com


 

انتظار.....................


 

                           تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست  تنهایی را دوست دارم زيرا عشق 

دروغی در آن نيست .تنهايي را دوست دام زيرا تجربه كردم تنهايي را دوست  

دارم زيرا خداوند هم تنهاست تنهايي را دوست دارم زيرا در كلبه تنهايي هايم در 

 انتظار خواهم گريست و انتظار كشيدنم را پنهان خواهم كرد

  
 
 لینک نوشته - مهرداد - جمعه بیست و یکم تیر 1387
   

 

 

بدرود....................


 

    

  
 
 لینک نوشته - مهرداد - پنجشنبه ششم تیر 1387
   

 

 

.......................


 

    

چند وقته كه تو بدنم يه كسالت خاصي دارم، يه بي حسي عجيب... يه كرختي كه تو تك تك سلولاي بدنم جا خوش كرده! احساس ميكنم ديگه نميتونم به هيچي ادامه بدم.بابد همه چي عوض بشه ولي...نميخوام... شايدم نميتونم! ياس و نا اميدي يه جوري چنگ انداخته دور گلوم كه نفسم بالا نمياد!از روز بدم مياد.. مثل كابوسه! همه توش تحرك دارن، اينور،اونور، بدون هيچ هدف خاصي... آدما چرا زندن؟ چرا نميميرن تا راحت بشن؟ مگه نميگن هر كي يه مشكلي داره؟ خوب بيان يه خود كشي دست جمعي راه بندازن و خودشونو خلاص كنن... برا چي واسه يكي دو سال زندگي بي ارزش و دردناك اينهمه ميجنگن؟؟؟؟
دارم ديوونه ميشم از بس با اين سوالا تو ذهنم ور رفتم!! ديگه حالم داره از سوال ها هم به هم ميخوره
...
اعتقادمو نسبت به همه چي از دست دادم... نسبت به خودم، زندگيم، آدما و
...
كاش ميشد زندگي رو مثل كنكور چهار گزينه اي كرد... شايد گزينه ي آخر.. شايد هيچ كدام!!!!

  
 
 لینک نوشته - مهرداد - سه شنبه دهم اردیبهشت 1387
   

 

 

مرده.............................


 

    

من از صدای نفسام دیگه دارم خسته می شم

فقط یه پرونده بودم که تا ابد بسته شدم

خاطره های لعنتی ولم کنین دارم میرم

شماها زندگی کنین من دیگه باید بمیرم

اگه کسی سراغمو از شماها گرفت بگین

اون مثل زنده ها نبود یه مرده بود فقط همین

  
 
 لینک نوشته - مهرداد - سه شنبه دهم اردیبهشت 1387
 

 

 

جبر..........................


 

    

گرمه،یه گرمای لذت بخش.دیگه باید تمومش کرد...

مثل عروسک خیمه شب بازی دارم تاب میخورم.میخوام چشم ازت برندارم اما طناب داره دور تا دور اتاق رو بهم نشون میده.حالا دیگه نسیم هم میتونه منو به هر طرفی که میخواد ببره.نفسهام کند تر و کندتر میشه.احساس تورم و گرمای عجیبی تو سرم میکنم ولی بدنم لحظه به لحظه داره سردتر میشه.با هر چرخش طناب عکست میاد جلوی چشمم.کاش دورتا دور اتاق رو پر میکردم از عکسات.احساس میکنم پاهام داره میلرزه.حالا دیگه از اکسیژن خبری نیست.حرکت طناب هم کند تر و کندتر میشه. چشمام یواش یواش سیاهی میره کاش طناب باز هم میچرخید تا باز هم میدیدمت،هنوز هم ازت سیر نشدم.کاش میشد منصرف شد و راه بهتری انتخاب کرد اما دیگه برگشتی وجود نداره مثل تمام زندگی اینجا هم جبر چرخش طنابه که منو از دیدنت محروم میکنه.طناب دیگه حرکت نمیکنه به زور سعی میکنم چشمام رو باز کنم تا شاید برای آخرین بار ببینمت .با تمام توان به دیوار روبرو نگاه میکنم طناب وایساده درست روبروی عکس گرگ گرسنه ای که روی دیواره ، درست پشت به تو...

eshgh

  
 
 لینک نوشته - مهرداد - سه شنبه دهم اردیبهشت 1387
   

 

 

سی دقیقه 30minutes


 

    

مامان . بابا منو ببخشید

Mama, Papa forgive me

خارج از دید . خارج از ذهن

Out of sight, out of mind

خارج از زمان برای تصمیم گیری

Out of time to decide

آیا فرار می کنیم ؟

Do we run

من باید پنهان شوم

Should I hide

برای راحتی زندگی ام

For the rest of my life

می توانیم پرواز کنیم ؟

Can we fly

می توانیم بمانیم ؟

Do we stay

ممکن بود ببازیم یا نا توان شویم

We could lose we could fail

و دقایق بیشتری نیاز است

And the more minutes take

برای یک برنامه ریزی اشتباه

To make planer, or mistake

سی دقیقه تا چشمک شب

30minutes, the blink of the night

سی دقیقه تا دگرگونی زندگی ام

30minutes to alter our lives

سی دقیقه تا تصمیمی بگیرم

30minutes to make up my mind

سی دقیقه تا تصمیم نهایی

30minutes to finally decid

سی دقیقه تا زمزمه نامت

30minutes to whisper your name

سی دقیقه تا دفاع از مقصر

30minutes to shelter the blame

سی دقیقه تا سعادت و سی دروغ

30minutes of bliss, 30 lies

سی دقیقه تا تصمیم نهایی

30minutes to finally decide

چرخ و فلک های در آسمان

Carousels in the sky

اینکه با چشمانمان تصور می کنیم

that we shape with our eyes

زیر سایه های سیه فام

Under shade silhouettes casting

مانند گریه باران

Shapes crying rain

می توانیم پرواز کنیم ؟

Can we fly

آیا می مانم ؟

Do I stay

ممکن بود ببازیم یا نا توان شویم

We could lose we could fail

به هر حال انتخاب ها عوض می شود

Either way, options change

شانس ها از بین می روند و قطار زندگی از ریل خارج می شود

Chances fail trains derail

  
 
 لینک نوشته - مهرداد - چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386
   

 

 

چه سخته..............


 

    

چه سخته آروزي کسي رو داشتن که آرزوتو نداره

 

چه سخته دلتنگ کسي بودن که دلتنگ ديگریه

 

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

  
 
 لینک نوشته - مهرداد - پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386
   

 

 

مرا دوست دارد یا نه....................................


 

    
مرا دوست دارد یا نه "Loves Me Not"
   
من زندگیمان را آشفته کرده ام I complicated our lives
از زمانی که به عشق او گرفتار شدم By falling in love with him
من زندگیمان را آشفته کرده ام I complicated our lives
حال تنها دوست خود را از دست می دهم Now I'm losing my only friend
نمی دانم چرا ، باید سعی می کردم I don't know why, I had to try
در گوشه دیگری زندگی می کنم Living my life on the other side
حال بسیار سردرگمم Now I'm so confused
نمی دانم چه کنم I don't know what to do
او (پسر) دوستم دارد ، او دوستم ندارد He loves me, He loves me not
او (دختر) دوستم دارد ، او دوستم ندارد She loves me, She loves me not
شروع به آلوده کردن راه ها کردم I started blurring the lines
زیرا به آنها اهمیتی نمی دادم Because I didn't care
شروع به قطع کردن راه ها کردم I started crossing the line
زیرا تو هرگز آنجا نبودی Cause you were never there
جایی برای بازگشت ندارم No where to turn,
کسی را برای کمک ندارم No one to help,
گویا حتی خودم را هم نمی شناسم It's almost like I don't even know myself
حال باید انتخاب کنم Now I have to choose
نمی دانم چه کنم I don't know what to do
او (پسر) دوستم دارد ، او دوستم ندارد He loves me, He loves me not
او (دختر) دوستم دارد ، او دوستم ندارد... She loves me, She loves me not
faghat-eshghe-to.blogfa.com

  
 
 لینک نوشته - مهرداد - چهارشنبه سوم بهمن 1386
   

 

 

ماه محرم ماه عشق حسیــــــــــــــــــــــــــــــــــن.....................


 

     سلام من به محرم  به حزن نغمه هايش

                                 به پرچم و به سياهی  به خيمه های عزايش

  
 
 لینک نوشته - مهرداد - سه شنبه بیست و پنجم دی 1386
 

 

 

دوستی های دوره جوانی


 

     سلام به همه دوستان بازدیدکننده

میخواستم نظرهای شما را در مورد دوستی های دوره جوانی بدونم؟

البته دوستیهای همراه با عشق.

و آیا این دوستی ها به ازدواج هم ختم می شود ؟

نظر های خود را واضح یاداشت کنید ممنون میشم.

 

  
 
 لینک نوشته - مهرداد - پنجشنبه سیزدهم دی 1386
   

 

 

ازم گرفت..........................


 

    

    

سرنوشت بدیه اول شانسو ازم گرفت

صبح فرداشو دیدم ردپاتو ازم گرفت

تا می خواستم به چشای روشنت نگاه کنم

مال دیگری شدیو ، چشماتو ازم گرفت

*************************

تو رو جادو کرد یکی با یه چیزی مثل طلسم

اثرش زیاد بودو خنده هاتو ازم گرفت

تو با من حرف میزدی نگات یه جای دیگه بود

خدا لعنتش کنه،اون نگاتو ازم گرفت

لحظه هات یه وقط هایی مال دوتامون می شدن

اون حسود اون دو سه تا لحظه هاتو ازم گرفت

خیلی وقت ،خیلی وقت سختمه دیگه تنفس بکنم

یه جوری انگار ، هواتو ازم گرفت

خدا دوست نداشت یه عمر پیش کنار تو باشم

باورت نمیشه حس دعاتو ازم گرفت

***************************

حس روزگار چقدر با من بده.

لحن فیروزه ای یه مریماتو ازم گرفت

سلامت، خدافظیت،عزیزمای نقره ایت

حرف آخر، به عمونه خداتو ازم گرفت

****************************

تو حواس واسم نزاشتی چه کنم از دست تو

اشتباهم بهترین جمله هاتو ازم گرفت

نمی خواد بپرسی چی،خودم دارم بهت میگم

توی خط خوردگیه دنیا ، صداتم ازم گرفت

یکم که از ، برگشتنه قشنگ تو وقتی گذشت

یکی اومدو، یه ذره وفاتو ازم گرفت

البته تو که وفا نداشتی

ولی حتی همون یه ذره وفاتو هم ازم گرفت

*****************************

۴ مرداد نزدیک تولدت

جمعه ، جمعه که قدر تمومه زندگیمه

دلم گرفت، دلم گرفت،دلم گرفت

   -------------------------------------------

تقدیم به تنها فرشته عشقم  ***تــــــــــ .ص***

  
 
 لینک نوشته - مهرداد - شنبه یکم دی 1386
   

 

 

دلمو شکوندی..........


 

    

 

 

دلمو شكوندی

رفتی و نموندی

عشقمو نديدی

   حرفامو نخوندی    

 * * * * * * * *

یادت باشه تو بودی كه رفتی

یادت باشه تو بودی كه نموندی

یادت باشه منو بی بهونه تنها گذاشتی و دلمو سوزوندی

 

  
 
 لینک نوشته - مهرداد - شنبه دهم آذر 1386
   

 

 

چشم...


 

      

mehrdad

تو دیروز،برچشم من،چشم بستی


بصد ناز،دردیده ی من نشستی


مرا با دو چشمی که آتشفشان بود

 

 نگه کردی و خنده بر لب شکستی 

  
 
 لینک نوشته - مهرداد - یکشنبه بیست و نهم مهر 1386
   

 

 

از این سو...


 

     وقتي آدم تنها مي‌شه مثل باد مي‌مونه بي‌هدفه هي از اين سو به

آن سو از اين خونه به آن خونه از اين كو به آن كو ، منم مثل

بادم پر فريادم خنده‌هام گم شده گريه‌هام خشكيده... . 

زندگي چيست خون دل خوردن پشت ديوار آرزو مردن.

  
 
 لینک نوشته - مهرداد - یکشنبه بیست و نهم مهر 1386
 

 

 

گل...........


 

    

اگه از بوي گلي خوشت نيومد

                                      هیچ وقت شاخه هاشو نشکن....

  
 
 لینک نوشته - مهرداد - چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386
   

 

 

اگه....................


 

    

اگه چشمات من و میخواست

                         تو نگاه تو میمردم

اگه دستات مال من بود

                         جون به دستات میسپردم

اگه اسممو میخوندی

                         دیگه از یاد نمیبردم

اگه با من تو میموندی

                          همه دنیا رو میبردم

                          

  
 
 لینک نوشته - مهرداد - جمعه هشتم تیر 1386
   

 

 

تنها.................


 

     تقديم به آنهاي كه مثل من تنهاترين تنها هستن؟؟؟!!!!!!

 

www.faghat-eshghe-to.blogfa.com

  
 
 لینک نوشته - مهرداد - دوشنبه هفتم خرداد 1386
   

 

 

گل................


 

      

دستانم بوي گل ميدادند

مرا به جرم چيدن گل گرفتند

اما..............

هرگز کسي فکر نکرد شايد :

گلي کاشته باشم .

mehrdad

::.  هرگز وقتت را با کسي که حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران.::

 

 

 

  
 
 لینک نوشته - مهرداد - شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386
   

 

 

کاش............


 

     mehrdad 

کاش در جلوه عشق پاکم                که دروغش خواندی       

و نمی دانستی          که حقیقت دارد               زندگی می کردی

کاشکی بعد از من              عشق را لمس کنی                  عشق را بشناسی

  
 
 لینک نوشته - مهرداد - جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386
   

 

 

ღღღღღღღღღღღღ


 

    

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه نا پیداست

من دیگر به پایان نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست...

  
 
 لینک نوشته - مهرداد - جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386
   

 

 

خلوت من......


 

      

خلوتم را نشکن

شاید این خلوت من کوچ کند

به شب پروانه

به صدای نفس شهنامه

به طلوع آخرین افسانه

و غروبی که در آن

نقش دیوانگی یک عاشق

بر سر دیواری پیدا شد

...

خلوتم را نشکن

خلوتم بس دور است

زهوای دل معشوق سهند

خلوتم

راه درازی ست میان من و تو

خلوتم

مروارید است به دست صیاد

خلوتم

تیر و کمانی ست به دست آرش

...

آری

خلوتم

راه رسیدن به توست

خلوتم را نشکن.

mehrdad

  
 
 لینک نوشته - مهرداد - یکشنبه نوزدهم فروردین 1386
   

 

 

تو نگران نشو........


 

    

امشب

همه چیزرو به راهه

باورت می شه؟

دیگه یاد گرفته ام

شبا بخوابم با یه آرام بخش

تو نگرانم نشو...

...

همه چی رو یاد گرفته ام

راه رفتن تو این دنیا رو هم

بدون تو یاد گرفته ام

یاد گرفته ام که

چطور بی صداگریه کنم

یاد گرفته ام که چه جوری

هق هق گریه هامو

با بالشم بیصدا کنم

تو نگرانم نشو...

همه چی رو یاد گرفته ام

...

یاد گرفته ام که

چطور با تو باشم

بی آنکه تو باشی

یاد گرفته ام

نفس بکشم بدون تو

و بی یاد تو

یاد گرفته ام که

چطور نبودنت رو

با رویای با تو بودن

وجای خالیت رو

با خاطرات با تو بودن

پر کنم

تو نگرانم نشو

همه چی رو یاد گرفته ام

...

یاد گرفته ام

که بی تو بخندم

یاد گرفته ام

که بی تو گریه کنم...

و بدون شونه هات

یاد گرفته ام

که دیگه عاشق نشم

یاد گرفته ام

که دیگه دل به کسی نبندم

و مهم تر از همه

یاد گرفته ام

که با یادت زنده باشم و

زندگی کنم

اما هنوز

یه چیز رو یاد نگرفته ام

که چگونه

و برای همیشه

خاطراتت رو از صفحه ی دلم پاک کنم؟

و نمی خوام

هیچ وقتم یاد بگیرم

...

تو نگرانم نشو

فراموش کردنت رو

هیچ وقت

یاد نخواهم گرفت

mehrdad                

  
 
 لینک نوشته - مهرداد - چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386
   

 

 

ღღღღღღღღღღღღღღღღ


 

    

               

 

ديگه تمومه عشق من وتو

دوست ندارم نمي خوام تورو

ديگه تمومه خسته شدم من نمي خوام... برو

عاشقت بودم تنهام گذاشتي نفرينم نكن تواينو خواستي

فرقي نداره عشق تو واسم تو ديگه مردي

دور شدي ازم، بهتره با هم نباشيم

بي وفايي تموم شه من مي خوام مثل تو باشم

دلم نامهربون شه بروووو

ديگه دست از سر من بردار

توروخدا برو شدم از هر چي عشق بي زار

برو ديگه دست از سر من بردار

  
 
 لینک نوشته - مهرداد - سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385
   

 

 

شمشیر...............


 

     شنيدم که شمشير يکي را دوتا مي کند بنازم به شمشيرعشق که دوتا رايکي مي کند .

  
 
 لینک نوشته - مهرداد - جمعه بیست و پنجم اسفند 1385
   

 

 

می دونی.......؟


 

      

می دونی؟

یه اتاقی باشه گرم گرم

روشن روشن

تو باشی و من باشم...

کف اتاق سنگ باشه...سنگ سفید

تو منو بغلم کنی که نترسم...

که سردم نشه...که نلرزم...

اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار...پاهاتم دراز کردی...

منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم...

با پاهات محکم منو گرفتی...دو تا دستتم دورم حلقه کردی.

بهت می گم چشاتو می بندی؟

می گی آره...بعد چشاتو می بندی.

بهت می گم... قصه میگی برام...تو گوشم؟

می گی آره...

بعد شروع می کنی آروم آروم... تو گوشم قصه گفتن...

یه عالمه قصه ی طولانی و بلند....

که هیچ وقت تموم نمی شن.

می دونی؟

می خوام رگ بزنم...رگ خودمو...مچ دست چپمو.

یه حرکت سریع...

یه ضربه ی عمیق...

بلدی که؟

ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم

تو چشاتو بستی...نمی دونی.

من تیغ رو از جیبم در میارم...

نمی بینی که سریع می برم...

خون فواره می زنه...رو سنگای سفید...

نمی بینی که دستم می سوزه.

لبم رو گاز می گیرم ...که نگم آآآخ...

که چشاتو باز نکنی ونبینی منو...

تو داری قصه می گی.

دستمو می زارم رو زانوم...

خون میاد از دستم می ریزه رو زانوم...

و از زانوم می ریزه رو سنگا.

قشنگه مسیر حرکتش.

حیف که چشات بسته ست و نمی تونی ببینی.

تو بغلم کردی...می بینی که سرد شدم...

محکم تر بغلم می کنی که گرم بشم.

می بینی نا منظم نفس می کشم...

می گی... آآخی... دوباره نفسش گرفت.

می بینی هر چی محکم تر بغلم می کنی ...سرد تر می شم...

می بینی دیگه نفس نمی کشم...

چشاتو باز می کنی... می بینی که من مردم.

می دونی؟

من می ترسیدم خودمو بکشم... از سرد شدن...

از خون دیدن...از تنهایی مردن...

وقتی بغلم کردی...دیگه نترسیدم.

مردن خوب بود...آروم آروم.

گریه نکن دیگه...

من که دیگه نیستم چشاتو بوس کنم و بگم خوشگل شدیاااا...

بعدش تو همون جوری وسط گریه هات بخندی.

گریه نکن دیگه...خب؟

می شکنه دلم...

دل روح نازکه...

نشکونش...

خب؟

  
 
 لینک نوشته - مهرداد - یکشنبه بیستم اسفند 1385
   

 

 

زندگی زیباست...........